تبليغاتX
نافله ناز

نافله ناز
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ...............از یمن دعای شب و ورد سحری بود


 

خدا

سلام علی آل یس ...

آقا عیدتون مبارک

رجبتونم مبارک ...

خوش به حالتون ...

.................................................................................................................

۱۱ تیر ماه تولد ۱ سالگی وتر بود 

۱ سال شد که نافله میزبان چشماتون بود و ....

۱ سال یعنی ۱۲ ماه یعنی ۵۲ هفته یعنی  ۳۶۵ روز  ....

 

خدایا .....

 

تو این یه سال چه کردم یه سال با اون هدف اومدم پای رایانم و نوشتم از هرجا از هر کی از خودم ...

چقدر مفید بود چند تا دل ... ؟!

چندتا ... ؟!

اونی شد که می خواستم ....

چقدر مفید بودم کسی استفاده کرد ....

کسی به دلش نشست و دلش به راهش اندخت ....

نمی دونم اما ...

اما خدا خودت می دونی هدفم چی بود تمام سعیم ...

می دونم اون اوایل بهتر بود ...وقتی غریب و قریب بودم اما حالا ...

اما حالا اینجا برای عده ای شده پاتوق ... نمی دونم شایدم بر طبق عادت سری می زنند ...بعضی ها هم که ادعاها دارند ... تو اعلمی ... من چه گویم ...

اما هر چه هست ... خواست خود خود توست ... و مطمئنا خیر و صلاح من ....

خدا جونم یا توانی عطا کن تا با قلمی که تو قدرتمندش کردی و بدان سوگند در راه هدفم ادامه بدم و اگر به هر دلیلی که ازش نا آگاهم ... ادامه ی راه در توان به صلاح نیست آسوده ام کن که من سخت محتاج آرامشم حال با تخته کردنش و یا با شوق ادامه اش برای تو ....

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم ...

اصلا به تو افتاد گذارم که بمیرم ...

امیدوارم شعر رو درست نوشته باشم تن شاعر رو نلرزونده باشم ... هرچند به اعتقاد من مهم  نفس نه لفظ ...

 

یا علی مددنا ....

 

 

پ . ن :

۱. از همه ی خوانندگان دقت داشته باشید خوانندگان نه صرفا آنها که کامنت می ذارن به شدت خواهشمند نقد تا اینجا و نظراتتون درباره ی ادامه ی راه هستم حتی اگر فکر می کنید باید تختش کنم بگید بدونم چقدر طرفدار دارم ...

۲. بسیار بسیار در این ایام دعایمان کنید حتی اگر سر سوزنی دلتون خدایی شد

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 0:7 توسط وتر |


 

                                                            بسم الله ...

                              السلام عليك يا فاطمه الزهرا

 

                                                                  آمد ...

                                       و واژگان نور میان کلام جهانیان جان گرفت

                                        و آسمان عشق در میان دوستان ایمان،

                                                               باران آمد ...

                 و هرم حضور آفتابی اش سلام و صلوات را مهمان چشمان عاشقان  کرد

                                              و حضور و رایحه سبز ایمان را تکرار.

 

                  

 

شکوفایی غنچه نبوی در آسمان مکه و در منزل نزول وحی، شوری برپا بود. فرشتگان و حوریان بهشتی هلهله کنان و تبریک گویان به زمین می آمدند و گرداگرد خدیجه حلقه می زدند و آیه « فتبارک الله احسن الخالقین» را زمزمه می کردند. آن شب درهای عرش گشوده شده بود و لیله القدر خدا و تنزل الملائکه تفسیر شده و از دامان پاک خدیجه، ناز دانه نبوی و گل سپید احمدی درخشید. جشن حضور:او که آمد، متولد شد و دل های آسمانیان و زمینیان، سر سبزتر از همیشه گشت. دردانه بوستان عصمت و طهارت در بیست جمادی الثانی، زمین و آسمان مکه را نورافشانی کرد. شاه بیت غزل آفرینش، غایت خلقت و میوه باغ رسالت خانه محمد (ص) را با قدوم خود مزین نمود. پدر بر دستان کوچکش بوسه زد؛ چرا که او بضعه النبی، همراه و هم راز پدر و ام ابیها بود. القاب مبارک:گوهر دردانه نبوی و قره العین رسول را با القاب بسیاری می شناسند که هر کدام از آنها، به دلیل ویژگی های خاص آن بزرگوار به ایشان نسبت داده شده است. در روایات اسلامی و کتاب های تاریخی، بیش از 104 لقب برای آن حضرت آورده اند؛ از جمله این القاب می توان از زهرا، کوثر، مرضیه، مبارکه، محدثه، انسیه حورا، منصوره و عالمه نام برد. نور آسمانی:یکی از القاب مبارک و مشهور حضرت فاطمه (س) زهرا، به معنای نور و درخشندگی است. از امام صادق (ع) پرسیدند که چرا فاطمه را زهرا نامیده اند؟ آن حضرت فرمود: زیرا هر گاه فاطمه در محراب عبادت می ایستاد و به عبات مشغول می شد، نور او بر اهل آسمان می درخشید، همان طور که ستارگان بر اهل زمین درخشیدند. هدیه الهی:از میان القاب بانوی دو سرا، کوثر لقبی است که از سوی خداوند به او و پدرش داده شد و به معنای فراوانی و زیادی هر چیزی است. شیخ طبرسی در تفسیر خود می نویسد: گفته اند مراد از کوثر، نسل و ذریه حضرت رسول (ص) است که از فاطمه زهرا (س) دختر آن حضرت به وجود آمده و تا روز قیامت تعدادشان بیرون از شمار است. خداوند این لقب را در جواب مشرکانی که پیامبر را به واسطه نداشتن پسر، ابتر و بدون دودمان می نامیدند، به پیامبر خود عطا فرموده است .

                       سالروز ولادت ام ابیها مادر امامت، همسر ولایت و دخت نبوت را

                                       بر تمامی دوستداران حضرتش مبارک باد.  

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 20:0 توسط وتر |


 

خدا . . .

 

اين سومي نفريه كه اسمش مي ره رو برد در عرض دو ترم

 سومين 20 ساله ... !

از ديروز كه بهم گفتند ... باورنمي كنم مي خوام امروز خودم برم ببينم راستش مي خواستم اين پست رو هم بعد از مراسم بنويسم تا كامل تر باشه اما ...

اما واقعيت امر اينه كه ترسيدم الان كه تو بهتم و باور نمي كنم وضعم اينه واي به حال اون موقع ...

از راهنمايي با هم بوديم اوايل دختر ساده و متيني بود اما يواش يواش آرامشو از مسئولين مدرسه سلب كرد باز هم خدا رو شكر كه درسش خوب بود وگر نه 100 بار از مدرسه مينداختنش بيرون ...

اما بچه ي مهربون خوش برخوردي بود با اينكه شاگرد اول بود اما هيچ وقت نه كلاس مي ذاشت نه تك خوري هميشه به دوستاش كمك مي كرد و حتي سر امتحانات رو دستشو باز مي ذاشت اينو در سه سال دبيرستاني فهميدم كه جولو يا كنارم مي شست روي يه نيمكت ...

پيش دانشگاهي از هم دور افتاديم اون يه مدرسه و من يه مدرسه ي ديگه با حنان بود .... چه دوراني باهم داشتند ....

اما بعد از كنكور فهميدم كه دوباره مسير زندگيمون به هم افتاده هردومون شديم دانشجوي يه دانشگاه با يه رشته ي مشترك تنها گرايشامون فرق مي كرد و همين باعث شد كه دوباره كمي از هم فاصله بگيريم ... و اي كاش نمي گرفتيم ....

اگر با هم بوديم الان ... نمي دونم از قسمت نمي شه فرار كرد ....

اي خدا ...........................................................................................................

تو دانشگاه  هم درس خون بود از اونايي كه بدون كنكور وارد فوق مي شد ... چقدر بهش حسوديم شد وقتي مي ديدم با چه عشقي درس مي خوونه ......

با هم اين ترم بين الملل داشتيم چقدر سر كلاس سر و صدا مي كرد هنوز صداش تو گوشمه ...

ترم پيش كلاس توفيق بعد از كنفرانس بچه ها اونقدر تشويقش كردند كه لبخند شادي و رضايت از رو لباش پاك نمي شده ....

تمام اين مدت در كنار هم بوديم .... نه خيلي صميمي اما دوست بوديم  ...يكي دو باري هم رفتيم امام رضا  ...

اما نامرد نگفته بود قرار اينبار تك خوري كنه و همه رو تو بهت بذاره ...

رفت بي سر و صدا ... و من وقتي فهميدم كه حنان اس ام اس زد

 

ـ عطيه فوت كرد ـ

و من .....

و من با اينكه باور نمي كردم اشك مي ريختمو ...دنيا هر لحظه برايم كوچك تر و بي ارزش تر ميشد

عطيه ي 20 ساله ديگر كنار ما نيست و اين سومين جوانيست كه از دانشگاه فوت مي شوند و ما همچنان در مرداب انديشه ي زندگيه بلند مدت غرقيم ...

و بيدار نميشويم .....

شايد فردا ...

واي عطيه ....

خوش به سعادتت كه زودتر به ديار باقي شتافتي و آلوده ي اين جهان فاني نشدي ....

خدايا به خانواده و دوستانش صبري عطا كن وصف ناپذي . . .

 

 

             یا الله ...             

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 14:43 توسط وتر |


 

خدا

 

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو را از سرخی سیب غزل هایم گریزی نیست

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 0:59 توسط وتر |


 

بسم الله ...

سلام علی آل یس ...

 

 

می گن مادر وقتی از این پهلو به اون پهلو می شدن باید لباساشونو عوض می کردن

یا علی ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 14:19 توسط وتر |


 

بسم الله ..........

خودت گفتی که یکی از دوستانت گفته از برکت خانومته .....

منم که معتقدم زحمات پدر و مادر عزیز و صد البته خانومته ....

خودت خوب می دونی که هیچی نخووندی....

تازه مشغول خواستگاری و عقد و این حرفها بودی ...

من معتقدم کار کار خانوم فاطمه ی زهراست (س) ...

اما هر چی هست خدا رو صد هزار مرتبه شکر که پیش خانوادت و امام زمانت رو سفید شدی ...

باشه خب ...!

خب حالا کمی هم تلاش و زحمات شبانه روزیه خودت دخیل بوده اما نباید فراموش کنی اونم از من داری که ۵ صبح می خوابیدیم ۷ بیدارت می کردم بری کنکور بدی....

نازنینم مهم نیست مهم اینه که تو یه موفقیت دیگه هم بدست اووردی...

تبریکات صمیمانه ی منو پذیرا باش عزیز ترینم

دست دست  ...

دستا شوله ...

شوله شوله ...

خب برای رتبه ی دو رقمیه شما هرچی دست بزنم کمه ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 15:52 توسط وتر |



 

 خدا . . .

 

السلام عليكِ يا زينب كبري، 

السلام عليكِ يا بنت رسول الله،

السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت!

تو بانوی فصاحتی و اعجاز.

نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،

اشک از چشمان آنها به راه انداخت

 و به سینه های کویری شان گسیل داشت.

تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری!

نامت همیشه درس آموز عزت

و یادت هماره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

 

                     

 

 

 

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم  هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى،  شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره  (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت  نمی گیرم ، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

 

 

 پ .ن :

هیچ ربطی نداره جز اینکه هر دوتاش ولادته پس :

با عرض شرمندگی   . . .   عزیزترینم تولدت با تاخیر مبارک

رضا جان امیدوارم تا آخرین بهار زندگیمان در کنار هم باشیم

شاد و سربلند و بنده ی مخلص خدا

...

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 21:42 توسط وتر |


 

خدا

 

در اطراف خانه ی من

آنکس که به دیوار فکر می کند

آزاد است

آنکس که به پنجره

 غمگین

و آنکه به جستجوی آزادیست

میان چاردیوار نشسته

می ایستد

چند قدم راه می رود

نشسته

می ایستد

چند قدم راه می رود

نشسته

می ایستد

چند قدم راه می رود

نشسته

می ایستد

چند قدم راه می رود

نشسته

می ایستد

چند قدم راه می رود

نشسته

می ایستد

چند قدم ...

حتی تو هم خسته شدی از این شعر !

حالا

چه برسد به او

که

نشسته

می ایستد ...

نه !

افتاد

 

گروس عبدالملکیان                                

 

پ . ن :

۱. شکر زنده ام ... این برای اونا که جویای حالم بودند

۲. به خاطر خوانندگان وبلاگ چه دوستان و چه غیر مجبورم کمی درباره مطالبی که می ذارم فکر کنم و بسیار سانسور ... این بیش از حد اذیتم می کنه اگر این روند ادامه داشته باشه تختش می کنم ... شاید جایی دیگر ... شاید

۳. از دنیای مجازی حالم بهم می خره برای اینکه ظاهر و باطنش خیلی فرق می کنه ...

هر آنکه هر آنچه نمود نبود ...

 

التما س دعا                            

یا علی                               

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 0:27 توسط وتر |


 

بسم الله ...

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده طلعت آن باش که آنی دارد

شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی

خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد

چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب

که به امید تو خوش آب روانی دارد

گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا

نه سواریست که در دست عنانی دارد

دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی

آری آری سخن عشق نشانی دارد

خم ابروی تو در صنعت تیراندازی

برده از دست هر آن کس که کمانی دارد

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای

هر بهاری که به دنباله خزانی دارد

مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش

کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

....

پ .ن : شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 22:11 توسط وتر |


  

 بسم الله ...

در بعضی از روایات هست که امام صادق (ع) از راهی می گذشت انبوهی از مردم در کنار شخصی جمع شده بودند که اسلام نداشت و خبرهایی می داد و همه از خبرهای او تعجب می کردند ...

امام پرسیدند : چه می گوید ؟

همه گفتند از غیب خبر می دهد .

حضرت نزدیک مرد آمدند و دست خود را پیش آوردند و پرسیدند :  در دست من چه چیزی هست ؟

مرد نگاهی کرد و گفت : این تخم مرغی است که در همین لحظه در فلان جنگل بدست آمده تعجبم از این استکه چگونه به دست تو رسیده ! و پرسید آیا همین نیست ؟!

حضرت جوابش نداد و فقط از او سوال کردند از کجا به اینها رسیده ای ؟  و او گفت با مخالفت با خویش به این نیرو رسیده ام ...

حضرت گفتند : آیا می خواهی مسلمان شوی ؟ او گفت : نه

گفتند : پس با خویش مخالفت کن .

بیچاره مبهوت شد و اسلام آورد .

چندی نگذشت که نزد امام آمد و شکایت کرد که آنچه می دانستم از دست داده ام و دیگر خبری نمی توانم بدهم .

حضرت تبسمی کردند و گفتند : آنچه بدست آوردی برای تو مفیدتر است از آنچه از دست داده ای .

 

 آیه های سبز ـ استاد علی صفایی حائری

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 19:18 توسط وتر |